این نویسنده آها! لحظه ای پس از پاکسازی خانه مادر مرحومش

پاک کردن والدین مردهپرنده های اولیه قبلاً در خیابان املاک لس آنجلس ازدحام کرده بودند که من با مادرم نزدیک شدم، راه رفتن او توسط لوله تغذیه در پهلویش کج شده بود. روی میزها اشیایی بود که صاحبان فقید خانه، باب هوپ و همسرش، دولورس، به جا گذاشته بودند: کلاه قایقران، تخته دارت، ظروف آشپزخانه. اینجا باب روی جلد مجله بود، چوب گلف در دست، میمون به عنوان کادوی او. اینجا مجسمه پلاستیکی باب در حال خستگی بود که یک انگشتش از سلامش کم بود. او نه سال مرده بود، دولورس یک سال. اما افسانه های هالیوود به مادرم علاقه ای نداشتند. آنچه اهمیت داشت معامله بود.



او دو سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم در آلمان به دنیا آمد. مادرش در اثر اصابت بمب به خانه مزرعه ای آنها در باواریا کشته شد. پدرش در حالی که او به دنبال کار می گشت مجبور شد فرزندانش را به پرورشگاه بفرستد. من حتی نداشتم دارند یک مسواک!' مامان می گفت وقتی در کودکی از مسواک زدن خودداری می کردم. او 11 ساله بود که از اقیانوس اطلس عبور کرد و برای اولین بار آمریکا را دید - رویایی برای گرفتن اگر، او باور کرد، می توان یک دلار را دراز کرد.

در دوران کودکی ام، هدر دادن شامپو، دستمال کاغذی، ساندویچ ماهی تن له شده در کیسه ناهارم، جرم بود. من و خواهرانم مفهوم صرفه جویی را درک کردیم اما از تعریف مادرمان از 'معامله' گیج شدیم. او کارتن های تخم مرغ را بعد از کریسمس می خرید - هر کدام 10 سنت از زمانی که در شرف فاسد شدن بود - و آنها را در فریزر ما می ریخت. ما آنها را تا عید پاک می نوشیم.



اکنون، در امیدها، یک کره برفی در آفتاب نوامبر می درخشد، پوسته هایی که همان رنگ موهای مادرم پس از شیمی درمانی است. او یک آبکش متعلق به دهه 1950 - فقط یک دلار - برداشت و انگشتانش را روی لبه فلزی آن کشید.



لیندا هوپ، اولین فرزند باب و دولورس، نزدیکترین نفر را تا آن زمان نگه داشت. میخواستم باهاش ​​حرف بزنم از او می‌خواستم در مورد جاده فقدانی که به تازگی با مادرش رفته بود - راهی که من اکنون در آن بودم - خردمندی کند.

گفتم: 'این باید عجیب باشد.' لیندا در حالی که غریبه ها در حال بررسی تاریخچه او بودند، سری تکان داد. او گفت: 'اما زندگی ادامه دارد.' زنگ زد به زنی که شمعی به شکل بوقلمون را در دست گرفته بود.

حرف های لیندا به شدت به قلبم فشار آورد. چطور می توانست به این راحتی همه چیز را رها کند؟ وقتی مادرم رفت با خودم گفتم از وسایلش ضریح درست می کنم. من مادرم را بهتر از آنچه لیندا مادرش را دوست داشت دوست دارم. جمعیت را به دنبال مادرم جست‌وجو کردم و او را نزدیک خانه‌ای با آجر سفید یافتم، که پشت آن چمنزاری قرار داشت که هلیکوپتر نیکسون زمانی برای یک قرار گلف فرود آمده بود. مامان در شلوار یوگا که از بخش کودکان تارگت خریده بودیم، شبیه یک چوب بود. او پوستری از اسب های سن مارکوس در دست داشت. او در حال پرتو زدن گفت: 'برش خورده و قاب شده'.

بلافاصله پس از آن، شمارش خون او را به بیمارستان رساند. یک ماه بعد، برای مراسم تشییع جنازه او از یک مرکز خرید لباسی خریدم: کالوین کلین، 19.99 دلار.

عکس: ریچارد رسمن

پس از آن، من و خواهرانم روی تخت مادرمان نشستیم و دارایی های او را مرتب می کردیم. انبوهی از شورت های کوتاه رنگارنگ - مامان دیزی دوکز، ما به شوخی گفتیم - روی یک قفسه نشسته بود، برچسب ها را چسبانده بود. با 29.99 دلار مقایسه کنید. قیمت ترخیص، 2.99 دلار. او با این همه آشغال چه می کرد؟ من پرسیدم. با اشتیاق برای حذف هرگونه یادآوری از نبردی که به تازگی از دست داده بودیم، تقریباً همه چیز را اهدا کردم.

چند روز بعد، این پراکندگی وسایل مادرم شروع به سوزش کرد. الان فهمیدم: هیجان پیدا کردن الماس در تی.جی. خشن مکس به بهبود ویرانی دوران کودکی او کمک کرده بود. مادرم تصمیم گرفته بود که دیگر هیچ چیز نداشته باشد. چیزها انباری در برابر ضرر بود.

یک روز صبح بهاری، شورت کوتاه جین مادرم را بیرون آوردم و آن را امتحان کردم. آنها کاملا مناسب هستند. پوشیدن آن‌ها مادری را تداعی می‌کند که از نردبانی بالا رفت تا درختان پرتقال خود را اصلاح کند. او آنجا زیر آفتاب کالیفرنیا است و پاهایش قهوه ای تابستانی است. آبکش امیدها هم با من است. وقتی از آن برای شستشوی آرگولا تلخ و توت فرنگی شیرین استفاده می کنم، دیگر لیندا را به خاطر رها کردنش قضاوت نمی کنم.

سوزان ریکو یک روزنامه نگار ساکن لس آنجلس است. او در حال حاضر مشغول نوشتن خاطرات است.

مقالات جالب